تبليغاتX
چند روایت معتبر - من پینوکیو هستم ، نیستم ....(نگاهی به نمایش "پینوکیو" به کارگردانی نسیم احمد پور و علی اصغر دشتی)

چند روایت معتبر

درباره سینما،تئاتر،کتاب،موسیقی و ... هنر

ناز شادمان در نقش پینوکیو

۱-عادت گروه "دن کیشوت" -که این نمایش را به روی صحنه برده اند- شده است که با چهره های ماندگار ادبیات جهان بازی کنند .آنان یک روز ، "شازده کوچولو" را دستمایه قرار می دهند ، یک روز خود "دن کیشوت" را و روز دیگر همین "پینوکیو" را.اما این دستمایه قرار دادن نه از جنس ساخت نمایش های معمول ، که در واقع خط بطلانی است بر آنچه تماشاگر پیش از اجرای نمایش از این شخصیت ها سراغ دارد.گویا عادت گروه شده است که بازی بدهد تصاویر حک شده در ذهن ما را.

۲-نمایش "پینوکیو" سرشار از فقر دیالوگ است.از آنرو می گویم "سرشار از فقر" که کمبود دیالوگ نه تنها از ارزش های نمایش کم نکرده ، که بر آنها افزوده است.نمایشی که اکثر بار آن روی حرکات چهره و بدن بازیگران قرار دارد.نمایشی که هرچند نام خود را از اثری ادبی وام می گیرد ، اما تا حد زیادی خود را از زیر یوغ ادبیات رها کرده است.

۳-کمبود دیالوگ در این نمایش را اما موسیقی "فرشاد فزونی" به بهترین شکل ممکن پر کرده است.آواهایی که همگام با حرکات بازیگران پیش می روند و بسیار زیبا نواخته می شوند.آواهایی که از حنجره و لب های "فزونی" به بیرون نفوذ می کنند ، در لحظاتی حتی گوی سبقت را از بازیگران می ربایند و "فرشاد فزونی" را می کنند نفر اول صحنه.

۴-نباید از حق گذشت که طراحی نور فوق العاده "آتیلا پسیانی" خیلی جاها به کمک گروه آمده است.بازی با نور در نمایش "پینوکیو" بیداد می کند و نورپردازی جذاب نمایش به پیشبرد اثر بسیار کمک کرده است.

۵-اما ستاره صحنه کسی نیست جز "ناز شادمان" که با بازی درخشان و خیره کننده اش در نقش  پینوکیو ، تقریبا کل بار نمایش را یک تنه به دوش می کشد .تفاوت بازی او با دیگر پینوکیوی صحنه -خسرو محمودی- کاملا مشهود است و در تقابل آن دو با یکدیگر می توان اجرای چشم نواز "ناز شادمان" را با اجرای بسیار معمولی و پر از اغراق "خسرو محمودی" مقایسه کرد.اجرای آن مونولوگ بسیار مشکل در اواسط نمایش نیز یکی از نقاط اوج بازی "شادمان" در این نمایش محسوب می شود تا جایی که می تواند ستاره بی چون و چرای صحنه لقب بگیرد.

۶-مفهوم جبر از ابتدا تا انتهای "پینوکیو" به وضوح دیده می شود.در انتهای صحنه-جایی که تقریبا همواره روشن است-ناظری مطلق وجود دارد که یا در حال چرخاندن دایره ای به دور کمر خود است و یا به دور دایره حرکت می کند.اگر این حرکات را در کنار دایره هایی که هر شخصیت نمایش برای خود دارد و عدم خروج شخصیت ها از دایره هاشان قرار دهیم ، به راحتی می توان رای به برتری جبر بر اختیار در "پینوکیو" داد.

البته مفاهیمی دیگر نیز در "پینوکیو" عمیقا مورد توجه قرار گرفته است.یکی از این مفاهیم که در مونولوگ پینوکیو به آن اشاره می شود داشتن رگه ای از دروغ در هر حقیقتی است.به یاد بیاورید که حتی حرکات سر و بدن پینوکیو نیز موجب دراز شدن دماغ او می شود -استعاره از دروغگویی-.پینوکیو دروغگو نیست که خود جزیی است از کل دنیای دروغ.

۷-"پینوکیو" در ارتباط با تماشاگران خود دچار مشکل است.نمایش ، مبهم شروع می شود و مبهم پایان می پذیرد.چهره های متجب و متحیر تماشاگران در پایان نمایش نشان از این مهم دارد.تماشاگرانی که معتقد به زیبایی نمایش بودند اما از درک مفهوم ان عاجز می ماندند.تماشاگرانی که پس از نمایش باید ساعت ها فکر کنند تا شاید اندکی از اشارات و ارجاعات "پینوکیو" را درک کنند.

اما شخصا عقیده دارم که این یک نقطه ضعف برای نمایش محسوب نمی شود.خیلی ها "پینوکیو" را نکوهیده اند از آن رو که اعتقاد دارند به اثری شخصی مبدل شده است و تماشاگران خود را از دست می دهد.اما حتی اگر "پینوکیو" اثری کاملا شخصی باشد ، باز هم تماشاگر را -هرچند گیج و گنگ- تا پایان نمایش با خود نگه می دارد و هیچ تماشاگری در پایان نمایش ، آن را اثری ضعیف برنمی شمارد.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 8 مرداد1386ساعت 12:18  توسط اشکان آرش کیا  |