
۱-در مطلب قبلی اشاره کردم که نوشتن درباره جارموش بسیار مشکل است.(حداقل برای من چنین است)حال اگر قصد،سخن گفتن درباره عجیب ترین فیلمش نیز باشد،این تکلف بسیار بیشتر می نماید."قهوه وسیگار" مطمئنا عجیب ترین اثر جارموش تا به امروز است(هرچند باقی فیلم هایش نیز آنچنان از این خاصیت بی بهره نیستند).فیلمی سیاه و سفید-مانند اکثر فیلم های جارموش- و اپیزودیک که اپیزودهایش تقریبا هیچ اتباطی با یکدیگر ندارند.فیلمی بسیار نامتعارف که شاید ساختش فقط از جارموش (و البته امثال جارموش) بر بیاید.
۲-"قهوه وسیگار" از یازده اپیزود تشکیل شده که یکی از دیگری عجیب تر و نامتعارف تر است.در اکثر اپیزودها،چند نفر(معمولا دو نفر) در حال نوشیدن قهوه و کشیدن سیگار (البته اکثرا و نه همگی) در مکانی نامشخص به تصویر کشیده شده اند.انسان هایی که در همین حال(مراسم قهوه و سیگار) به صحبت کردن با یکدیگر نیز مشغولند و این دیالوگ های فیلم است که شما را هاج و واج و متحیر می گرداند.
۳-همان طور که اشاره کردم،اپیزودها ارتنباطی با یکدیگر ندارند اما در عین حال نمی توان منکر ثابت بودن بعضی از نماها در اپیزودها شد.تمام اپیزودها،۴ نمای مشترک دارند که در آنها تکرار می شوند.این یکی از وجوه تشابه اپیزودها با یکدیگر است.اما عامل بعدی و در واقع مهم ترین عاملی که اپیزودها را به یکدیگر شبیه می سازد وجود مربعات سیاه و سفید(چیزی شبیه به صفحه شطرنج) در تمام اپیزودهاست.گاهی این ترکیب روی میز است،گاهی روی لیوان قهوه نقش بسته و گاهی نیز سایه اش بر دیوار روبرو افتاده است.اما به هر حال این ترکیب رنگ در تمام اپیزودها حاضر است.جارموش با قراردادن این مربعات ،اندکی ما را در فهم مقصودش یاری کرده است.
۴-بیایید این مربع های سیاه و سفید را در کنار دیالوگ های فیلم قرار دهیم.مفهومی به جز عدم توانایی انسان ها از برقراری ارتباط با یکدیگر به ذهنتان متبادر می شود؟جارموش انسان ها را به صورت مربع هایی ترسیم کرده که عده ای از آنها سیاهند و عده ای دیگر سفید(سیاه و سفید در اینجا به معنی خوبی و بدی نیست).همان طور که سیاه و سفید با یکدیگر نقطه اشتراکی ندارند و از دنیای یکدیگر بی خبرند،انسان ها نیز در فیلم جارموش اینگونه تصویر شده اند.انسان هایی که از درک یکدیگر عاجزند و قادر به برقراری ارتباط با یکدیگر نیستند.در یک کلام جارموش انسان مدرن را به تصویر کشیده است.
۵-جارموش درباره فیلم گفته است که همیشه آرزو داشته فیلمی درباره لحظات غیردراماتیک زندگی انسان ها بسازد.لحظاتی که جارموش به آن لقب "خلا زندگی " داده است،لحظاتی که در زندگی انسان ها مهم نیستندو اتفاق مهمی در زندگیشان نمی افتد."قهوه و سیگار" تلاش جارموش برای به تصویر کشیدن این لحظات است.او با نشان دادن لحظاتی که انسان ها،جدای از مسائل مهم زندگیشان به کارها و اموری می پردازند (یا صحبت هایی می کنند) که نقشی در زندگی آن ها ایفا نمی کند،به واکنش افراد به یکدیگر در این لحظات پرداخته است.
۶-جارموش،همواره به فیلمنامه بسیار وفادار است.هرگاه قصد ساخت فیلمی را داشته است،ابتدا فیلمنامه را تمام و کمال نوشته،میزانسن ها را مشخص کرده و سپس پشت دوربین رفته است.اما "قهوه و سیگار" از این نظر نیز فیلم منحصر به فردی برای جارموش به حساب می آید.چون نه تنها زوایای دوربین و نماها قبل از فیلمبرداری برای جارموش معین نبوده،که حتی دیالوگ ها نیز اینچنین بوده است.جارموش خود اذعان کرده است که بعضی از دیالوگ های فیلم حاصل بداهه پردازی خود بازیگران بوده و جارموش نقشی در آنها نداشته است.به هرحال همانطور که قصد جارموش ساخت فیلمی درباره خلا زندگی بوده است،بازیگرانش را نیز در خلا رها کرده است تا آن ها نیز در لحظاتی به سر برند که کار مهمی انجام ندهند و اتفاق مهمی در زندگیشان نیفتد.
+ نوشته شده در چهارشنبه 21 شهریور1386ساعت 16:36  توسط اشکان
|

۱-سخن گفتن درباره جیم جارموش بی شک بسیار مشکل است،همانگونه که درک فیلم های او مشکل می نماید.جیم جارموش از بزرگ ترین مستقل سازان آمریکایی-یا به عبارتی سمبل سینمای مستقل- و خالق آثاری چون "گوست داگ"،"قهوه و سیگار"،"گلهای پژمرده" و همین "مرد مرده" است.فیلم های نامتعارف و خوش ساختی که جارموش را به عنوان یکی از بهترین کارگردانان عصر ما معرفی می نماید.
۲-موسیقی در تمام فیلم های جارموش نقش بسزایی دارند و در "مرد مرده" این تاثیر به وضوح دیده می شود.موسیقی راکی که بسیار در خدمت فیلم است و فضای فیلم را به خوبی برای بیننده آشکار می سازد.جیم جارموش جایی گفته است:«موسیقی الهام بخش من است.» و این گفته به وضوح در آثار جارموش نمود عملی پیدا می کند.
۳-نام شخصیت اصلی "مرد مرده"،ویلیام بلیک است.ویلیام بلیک شاعری آمریکایی بوه که در بعضی آثار هنری-که هیچ ربطی به او ندارند- می توان نام او را یافت.از جمله در نمایش"پینوکیو"(که در همین وبلگ معرفی شد)،در داستان کوتاه "جاودانان" اثر خورخه لوییس بورخس و در همین "مرد مرده".گویا شباهت فکری ویلیام بلیک و جیم جارموش باعث آن شده است که نام شخصیت اصلی فیلم،ویلیام بلیک باشد و جارموش در واقع با این کار ادای احترامی به ویلیام بلیک کرده است.
۴-جیم جارموش جزو افرادی است که به سیستمی به نام بهشت و جهنم یا پاداش و جزا اعتقادی ندارند.وی معتقد به نوعی زندگی تسلسل وار است که در "مرد مرده" نمود عینی این اعتقاد را می بینیم.نام ویلیام بلیک نیز برای این روی شخصیت اصلی فیلم گذاشته شده است که او نیز جزو طرفداران این اعتقاد -زندگی پیاپی-بوده است.
۵-شباهت "مرد مرده" به اثر دیگر جارموش،یعنی "گوست داگ" غیر فابل انکار است.خود جارموش گفته است که تاثیر پذیری زیادی از فرهنگ سرحپوستان و همچنین ذن-نوعی فلسفه شرقی-گرفته است و این تاثیر پذیری و شباهت را در این دو اثر به وضوح می توان یافت.
۶-جانی دپ مثل همیشه فوق العاده است.جارموش جایی گفته است که در طول نگارش فیلمنامه،همیشه به جانی دپ فکر می کرده است و اعتقاد دارد که اگر دپ از پذیرش نقش سرباز می زد،احتمالا فیلم ساخته نمی شد.اعتقاد جارموش به دپ،جوابی درخور گرفته است و دپ توانسته است نقش یک شاعر-قاتل را به خوبی ایفا کند.
۷-جارموش فیلم دیگری به نام "قهوه و سیگار" دارد.فیلمی نامتعارف با نماهایی عجیب و غریب و از همه مهم تر فیلمنامه ای گنگ و مفهوم.پیشنهاد می کنم تماشایش را از دست ندهید.اگر چیزی نفهمیدید بارها تماشایش کنید تا اندکی دستگیرتان شود.به زودی درباره "قهوه و سیگار" نیز خواهم نوشت.
+ نوشته شده در پنجشنبه 15 شهریور1386ساعت 12:32  توسط اشکان
|

۱-آلخاندرو گونزالز ایناریتو متولد ۱۹۶۳ در مکزیک است.کارگردانی است ۴۳ ساله که در پرونده اش تنها ۳ فیلم به چشم می خورد و جالب آنکه در هر سه این فیلم ها تنها با یک فیلمنامه نویش همکاری داشته است:"گیرمو آریاگا".بسیاری از منتقدان اکثر موفقیت فیلم های ایناریتو را تحت تاثیر فیلمنامه های بسیار زیبای آریاگا می دانند اما نمی توان از کارگردانی ایناریتو به سادگی گذشت.
۲-"بابل" پایانی است بر سه گانه ای که با "عشق سگی" شروع شد و با "۲۱ گرم" ادامه پیدا کرد.فیلم های ایناریتو (یا بهتر بگویم فیلمنامه های آریاگا) این ویژگی را دارند که در آنها با داستان های متعددی روبروییم که همگی ناگهان در یک نقطه به هم می رسند.در "عشق سگی" این داستان ها در فضای محلی آمریکای لاتین به تصویر کشیده می شود،در "۲۱ گرم" داستان ها در آمریکا اتفاق می افتد و در "بابل" با داستان هایی در مقیاس جهانی مواجهیم.(یکی در آمریکا،یکی در مراکش،یکی در ژاپن و دیگری در مکزیک).
۳-"عشق سگی" نامزد کسب اسکار بهترین فیلم خارجی شد.هر سه بازیگر نقش های اصلی "۲۱ گرم"(یعنی نائومی واتس،شون پن و بنیسیو دل تورو) نامزد کسب اسکار شدند و "بابل" نیز نامزدی اسکار بهترین فیلم و بهترین کارگردانی را برای ایناریتو به همراه داشت.پس با کارگردانی مواجهیم که در عین کم کاری،فوق العاده کار می کند.(می توان از این نظر او را با دیوید فینچر مقایسه کرد)
۴-"۲۱ گرم" به موضوع مرگ و زندگی و یا به قول خود ایناریتو به مقوله «تردید درباره جبر و اختیار» می پرداخت اما "بابل" بیشتر به منزوی بودن انسان ها در دنیای امروز اشاره دارد.دنیایی که در آن روابط میان انسان ها بسیار کمرنگ تر از گذشته است.ایناریتو جایی درباره "بابل" گفته است: «می خواستم نشان بدهم تنها مرزهای فیزیکی نیستند که ارتباط آدم ها را قطع می کنند،بلکه این مرزهای تاریخی،اعتقادی و احساسی هستند که دست به قطع روابط می زنند.»
۵-اما "بابل" مفهوم عمیق تری را در دل خود دارد.در جهانی که انسان های منزویش روز به روز بیشتر می شوند و رابطه میان انسان ها به پایین ترین سطح خود رسیده است،هنوز چیزی هست که روابط میان انسان ها را حفظ می کند:رنج.
اگر انسان های امروز از لحاظ زبان و فرهنگ و مذهب با یکدیر تفاوت عمده دارند و این تفاوت به عدم درک منجر می شود،اما همچنان این رنج (به غول شاملو،غول زیبای رنج)،ریسمانی است که انسان ها را به یکدیگر متصل می سازد.
۶-وقتی بار اول "بابل" را دیدم،احساس کردم با فیلمی ضعیف تر از "۲۱ گرم" روبرو هستم.اما وقتی دو روز بعد دوباره فیلم را به تماشا نشستم متوجه شدم که ایناریتو فیلم به فیلم در حال پیشرفت است.هرچه از تماشای "بابل" بیشتر می گذرد بیشتر "بابل" را دوست دارم و به موازات آن ایناریتو را.
۷- نکته مبهمی که در پایان فیلم برای من باقی ماند نام فیلم بود.این که چرا نام فیلم "بابل" بود همچنان برای من محل سوال است.اگر قوم بابل در زمان حیاتشان در جایی زندگی می کردند که ما امروزه آن را مراکش می نامیم،می توان تقریبا نام فیلم را توجیه کرد.(فقط تقریبا و نه دقیقا)اما اگر اینگونه نبوده است سوال همچنان برای من باقی است.لطفا اگر کسی جواب سوال مرا می داند مرا نیز از دانسته خود بی نصیب نگذارد.
+ نوشته شده در پنجشنبه 8 شهریور1386ساعت 12:8  توسط اشکان
|