تبليغاتX
چند روایت معتبر

چند روایت معتبر

درباره سینما،تئاتر،کتاب،موسیقی و ... هنر

محمد رحمانیان و حبیب رضایی

۱-عشق را از عشقه گرفته اند و آن گیاهیست که در باغ پدید آید در بن درخت،اول بیخ در زمین سخت کند،پس سربرآرد و خود را در دخت می پیچد و همچنان می رود تا جمله درخت را فرا گیرد و چنانش در شکنجه کند که نم در میان درخت نماند و هر غذا که به واسطه آب و هوا به درخت می رسد به تاراج می برد تا آنگاه که درخت خشک شود ....»                     

۲-تاریخ،مردسالار است.این را به جرات می توان گفت.در جای جای تاریخی که امروز به دست ما رسیده است می توان ردپای مردان را جستجو کرد.شاید این امر به دلیل این باشد که مردان تا به امروز بیشتر از زنان در عرصه های اجتماعی و سیاسی حاضر بوده اند‌.اما این دلیل کافی نیست زیرا بسیاری از موارد پیش آمده است که زنان نقشی برجسته در یک حرکت یا جنبش داشته اند اما نام آنان به حاشیه رفته است.یکی از این موارد در داستان حضرت محمد است و همسرش خدیجه.نام خدیجه آنچنان به حاشیه برده شده است که امروزی ها به ندرت می دانند که او با حمایت های مادی و معنویش چه نقش عظیمی در داستان حضرت محمد ایفا کرده است و این از خواص تاریخ مردسالار است.      

۳-اصولا وقتی می خواهید کاری از "محمد رحمانیان" را به تماشا بنشینید،اولین چیزی که پیش از ورود به نمایش نظرتان را جلب می کند،صف طولانی بلیت است.صف بلیتی که تقریبا نیمی از مجموعه تئاتر شهر را دور می زند.به یاد داشته باشید اگر می خواهید نمایش "عشقه" را به تماشا بنشینید دیرتر از ساعت ۲ در مجموعه تئاتر شهر حاضر نشوید چون دست خالی به خانه بازخواهید گشت.از ساعت ۲ تا ۷.۴۵ (زمان شروع نمایش) زمان زیادی است اما ارزشش را دارد.

۴-از لحظه ای که پایتان را داخل سالن چهارسو می گذارید،غافلگیری گروه شروع می شود.اگر در هنگام داخل شدنتان،"مهتاب نصیرپور" یا "سیما تیرانداز" یا هر کدام از بازیگران دیگر برای نشستن راهنماییتان کردند،اصلا تعجبی نکنید.از لحظه ورود تماشاگران آنان مدام مشغول صحبت با آن ها هستند.از این دست غافلگیری ها تا پایان نمایش زیاد دیده می شود مثل لحظه ای که "آشا محرابی" ار تماشاچیان پذیرایی می کند.

۵-"عشقه" به زندگی خدیجه،همسر پیامبر،از کودکی تا مرگ می پردازد،هرچند که عمده تمرکزش بر چهل سالگی خدیجه و داستان ازدواج او با پیامبر است.

۶-"رحمانیان" خود گفته است که ادعایی بر درست بودن استنادات تاریخی نمایش ندارد و اصولا قصد چنین کاری را نیز نداشته است.اما سراسر نمایش پر است از مستندات تاریخی.برای نمونه شاید برای شما نیز جالب باشد که بدانید بر خلاف رسم و رسوم آن دوران -و البته این دوران- خدیجه اولین بار از پیامبر خواستگاری کرده است.

۷-طنز جاری در نمایش فوق العاده جذاب است.لبخند نرمی تقریبا در تمام طول اجرای نمایش روی لبان شما نقش بسته است و البته گاهی این لبخند به قهقهه تبدیل می گردد.(البته لحظات اندوهناک زیادی نیز در طول نمایش وجود دارد مانند لحظه مرگ خدیجه که با بازی درخشان "مهتاب نصیرپور" فوق العاده از آب درآمده است).استفاده از کلماتی مانند سانتی مانتال و بیزنس من در دیالوگ های تاریخی،استفاده از ویدیو پروجکشن برای معرفی خاندان خدیجه و حضور مرد روزنامه خوان در کنار غار حرا که به «نقش تاریخی» خویش مشغول است از طنازی های جذاب نمایش است.

۸- ۱۵ زن و فقط ۱ مرد.حتی ترکیب انتخاب بازیگران نیز نشان می دهد که شما با «روایتی زنانه» از تاریخ مواجه هستید.بازی ها فوق العاده عالی است.۶ زنی که نقش خدیجه را به تناوب ایفا می کنند تقریبا تمام و کمال از عهده نقششان برآمده اند.البته باید به بازی معمولی و حتی رو به پایین "هنگامه صالحی" و "مریم شیرافکن" اشاره کرد که در این میان باید پرسید چرا "مریم شیرافکن" نامش د میان بازیگران اصلی آمده است در حالیکه نقشش از برخی «همیاران» نیز کمتر است.اما "علی عمرانی" که به عنوان تنها مرد بازیگر در نمایش حضور دارد مثل همیشه تاثیرگذار است.حس های مختلف،گریم های متفاوت و پی در پی و لباس های گوناگونی که هر لحظه "عمرانی" را در نقشی خاص قرار می دهد،هرگز نمی تواند جلوی بازی زیبای او را بگیرد.لحظه ای نقش "ابوسفیان" را با حالتی طنزگونه بازی می کند و لحظه ای دیگر "زید" را بسیار جدی به تماشاچی عرضه می کند.گاهی راوی ماجرا می شود و گاهی در نقش غلام ابوسفیان،تماشاچی را به خنده وادار می کند.

۹-"عشقه" روایتی فمینیستی از تاریخ است.اما فمینیسمش مانند فمینیسم امروز جنبش های زنان در ایران-که من نام فمینیسم سرکوبگر را بر آن می گذارم- نیست.اکثر جنبش های فمینیستی که امروزه در ایران فعالیت می کنند احقاق حقوق زنان را با تضییع حقوق مردان یکسان می دانند اما فمینیسم "رحمانیان" روشنگرانه است.او روایتی زنانه از تاریخ می گوید تا جنبش های زنان بدانند  که غیر از بحث درباره حق طلاق و امثالهم-که در درجه چندم اهمیت قرار دارد- ابتدا باید تاریخ را بازنویسی کنند.آنان باید ابتدا حق تضییع شده شان در تاریخ را بازپس بگیرند تا بتوانند چراغی پیش روی آینده داشته باشند.کاری که "رحمانیان" و گروهش انجام داده اند،بازپس گیری حق از دیت رفته زنان در مهم ترین واقه تاریخ اسلام(مبعث) است که به خوبی از عهده انجام آن برآمده اند.

۱۰-دیدن "عشقه" را غیر از هنردوستان به تمام کسانی که خواهان احقاق حقوق زنان هستند توصیه می کنم.

+ نوشته شده در  سه شنبه 30 مرداد1386ساعت 10:57  توسط اشکان آرش کیا  | 

ارنستو ساباتودر کنار خورخه لوییس بورخس

۱-آی خدایان شب!

آی خدایان ظلمات،زنا و گناه

سودازدگی و خودکشی!

آی خدایان موش ها و غارها،

سوسک ها و خفاش ها!

آی خدایان بی رحم و اسرار آمیز

خدایان رویا و مرگ!

۲-رمان های آمریکای لاتین همواره جذاب و پرکششند.با توجه به شرایط خاص جغرافیایی و سیاسی که این منطقه از جهان دارد،دغدغه ها و مسائلی که در کتاب های نویسندگان آمریکای لاتین بیان می شود نیز بسیار خاص و ویژه هستند.گابریل گارسیا مارکز،پابلو نرودا،ماریو بارگاس یوسا،خولیو کورتاسار،خورخه لوییس بورخس و البته همین ارنستو ساباتو از نویسندگان بزرگ این خطه و همچنین جهان هستند.

۳-ارنستو ساباتو مدرک دکترای فیزیک دارد.پس بعید نیست که در کتابش شاهد توصیفاتی باشیم که تنها از یک فیزیکدان ساخته است.کسی که دوران دیکتاتوری "پرون" در آر|انتین را تحمل کرد و البته در همان دوران نیز از نظر سیاسی نامطلوب تشخیص داده شد.فیزیکدانی که با پایان یافتن جنگ جهانی دوم اعتقادش به علم را از دست داد و به سمت ادبیات گرایش پیدا کرد.وقتی با چنین نویسنده عجیب و غریبی روبرو هستیم پس مسلما با داستان عجیبی نیز روبروییم.

۴-شخصا علاقه عجیبی به رمان هایی دارم که شخصیتی دیوانه را درون خود داشته باشند.شخصیت دیوانه،نه به معنی دیوانه زنجیری که باید در تیمارستان به بندش کشید،بل بدان معنی که در ظاهر همانند دیگران باشد اما در درون خود افکار یک دیوانه را بپروراند."درباره قهرمانان و گورها" یکی از این  رمان ها است.

۵-"درباره قهرمانان و گورها" کتابی نیست که یک بار خوانده شود و سپس به زباله دان کتابخانه شخصی انداخته شود.این کتاب-و کلا اکثر کتاب های نویسندگان آمریکای لاتین-ارزش چند بار خوانده شدن را دارند.کتابی است پر از توصیفات زیبا که به روان و درون انسان ها می پردازد و با تکیه بر "باطن پرتلاطم انسان ها" جهان پیرامونی ما را شرح می دهد.

۶-داستان کتاب به رابطه دختری به نام آله خاندرا با ۳ مرد می پردازد.یکی پدرش،فرناندو،که همان شخصیت مورد علاقه من است.دومی،جوانی عاشق پیشه به نام مارتین و سومی فیلسوفی به نام برونو.ترکیب دیوانه،عاشق و فیلسوف با دختری که خود،هر سه این شخصیت ها را درون خود دارد،ترکیبی زیباست.

۷-ترجمه یکدست و روان "مصطفی مفیدی" به خوب بودن اثر بسیار کمک کرده است.چه بسیارند آثار خوبی که با ترجمه های بسیار بد مترجمان هرز رفته اند -مانند ترجمه های "امیر جلال الدین اعلم" از کتاب های سارتر و کافکا- اما "مصطفی مفیدی" به خوبی از عهده ترجمه ای که به نظر مشکل می آید برآمده است.ترجمه ترکیباتی مانند "کمدی جهانی احساسات اصیل"،"اصل بقای مدفوع" و ... به فارسی تنها از عهده مترجمانی بزرگ برمی آید.

۸-و در پایان،بد نیست نگاهی به نظر مترجم درباره کتاب داشته باشیم:

بازهم قصه انسان است،که تضادهایش از هم دریده اند.قصه انسان است،قصه مهربانی و پاکدلی است که بی رحمی ها و ترفندهایش مسخ می کنند.بازهم قصه انسان است:اسیر سرنوشت،محکوم جبر واقعیت های سرسخت گریزناپذیر،که از خود اختیاری ندارد.نمی توان او را محکوم کرد،نمی توان بر او حکم کرد.نمی توان در او داوری کرد،بل باید بر او رحمت آورد و گریست.

+ نوشته شده در  دوشنبه 22 مرداد1386ساعت 12:51  توسط اشکان آرش کیا  | 

ناز شادمان در نقش پینوکیو

۱-عادت گروه "دن کیشوت" -که این نمایش را به روی صحنه برده اند- شده است که با چهره های ماندگار ادبیات جهان بازی کنند .آنان یک روز ، "شازده کوچولو" را دستمایه قرار می دهند ، یک روز خود "دن کیشوت" را و روز دیگر همین "پینوکیو" را.اما این دستمایه قرار دادن نه از جنس ساخت نمایش های معمول ، که در واقع خط بطلانی است بر آنچه تماشاگر پیش از اجرای نمایش از این شخصیت ها سراغ دارد.گویا عادت گروه شده است که بازی بدهد تصاویر حک شده در ذهن ما را.

۲-نمایش "پینوکیو" سرشار از فقر دیالوگ است.از آنرو می گویم "سرشار از فقر" که کمبود دیالوگ نه تنها از ارزش های نمایش کم نکرده ، که بر آنها افزوده است.نمایشی که اکثر بار آن روی حرکات چهره و بدن بازیگران قرار دارد.نمایشی که هرچند نام خود را از اثری ادبی وام می گیرد ، اما تا حد زیادی خود را از زیر یوغ ادبیات رها کرده است.

۳-کمبود دیالوگ در این نمایش را اما موسیقی "فرشاد فزونی" به بهترین شکل ممکن پر کرده است.آواهایی که همگام با حرکات بازیگران پیش می روند و بسیار زیبا نواخته می شوند.آواهایی که از حنجره و لب های "فزونی" به بیرون نفوذ می کنند ، در لحظاتی حتی گوی سبقت را از بازیگران می ربایند و "فرشاد فزونی" را می کنند نفر اول صحنه.

۴-نباید از حق گذشت که طراحی نور فوق العاده "آتیلا پسیانی" خیلی جاها به کمک گروه آمده است.بازی با نور در نمایش "پینوکیو" بیداد می کند و نورپردازی جذاب نمایش به پیشبرد اثر بسیار کمک کرده است.

۵-اما ستاره صحنه کسی نیست جز "ناز شادمان" که با بازی درخشان و خیره کننده اش در نقش  پینوکیو ، تقریبا کل بار نمایش را یک تنه به دوش می کشد .تفاوت بازی او با دیگر پینوکیوی صحنه -خسرو محمودی- کاملا مشهود است و در تقابل آن دو با یکدیگر می توان اجرای چشم نواز "ناز شادمان" را با اجرای بسیار معمولی و پر از اغراق "خسرو محمودی" مقایسه کرد.اجرای آن مونولوگ بسیار مشکل در اواسط نمایش نیز یکی از نقاط اوج بازی "شادمان" در این نمایش محسوب می شود تا جایی که می تواند ستاره بی چون و چرای صحنه لقب بگیرد.

۶-مفهوم جبر از ابتدا تا انتهای "پینوکیو" به وضوح دیده می شود.در انتهای صحنه-جایی که تقریبا همواره روشن است-ناظری مطلق وجود دارد که یا در حال چرخاندن دایره ای به دور کمر خود است و یا به دور دایره حرکت می کند.اگر این حرکات را در کنار دایره هایی که هر شخصیت نمایش برای خود دارد و عدم خروج شخصیت ها از دایره هاشان قرار دهیم ، به راحتی می توان رای به برتری جبر بر اختیار در "پینوکیو" داد.

البته مفاهیمی دیگر نیز در "پینوکیو" عمیقا مورد توجه قرار گرفته است.یکی از این مفاهیم که در مونولوگ پینوکیو به آن اشاره می شود داشتن رگه ای از دروغ در هر حقیقتی است.به یاد بیاورید که حتی حرکات سر و بدن پینوکیو نیز موجب دراز شدن دماغ او می شود -استعاره از دروغگویی-.پینوکیو دروغگو نیست که خود جزیی است از کل دنیای دروغ.

۷-"پینوکیو" در ارتباط با تماشاگران خود دچار مشکل است.نمایش ، مبهم شروع می شود و مبهم پایان می پذیرد.چهره های متجب و متحیر تماشاگران در پایان نمایش نشان از این مهم دارد.تماشاگرانی که معتقد به زیبایی نمایش بودند اما از درک مفهوم ان عاجز می ماندند.تماشاگرانی که پس از نمایش باید ساعت ها فکر کنند تا شاید اندکی از اشارات و ارجاعات "پینوکیو" را درک کنند.

اما شخصا عقیده دارم که این یک نقطه ضعف برای نمایش محسوب نمی شود.خیلی ها "پینوکیو" را نکوهیده اند از آن رو که اعتقاد دارند به اثری شخصی مبدل شده است و تماشاگران خود را از دست می دهد.اما حتی اگر "پینوکیو" اثری کاملا شخصی باشد ، باز هم تماشاگر را -هرچند گیج و گنگ- تا پایان نمایش با خود نگه می دارد و هیچ تماشاگری در پایان نمایش ، آن را اثری ضعیف برنمی شمارد.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 8 مرداد1386ساعت 12:18  توسط اشکان آرش کیا  | 

مصطفی مستور

۱-در حوزه ادبیات داستانی ٬ هیچ گاه روشنفکران ومنتقدان رابطه خوبی را با کتاب هایی که به چاپ بالا می رسند برقرار نمی کنند .این مطلب از آن روست که اکثر این کتاب ها ٬ اصولا میانه ای با ذائقه روشنفکری و خاص پسندی این قشر از جامعه ندارند ٬ که به چاپ چندم رسیدن یک کتاب نشان از آن دارد که این کتاب مورد توجه عموم مردم (توده) قرار گرفته است و این خود از ارزش کتاب در نظر آنان می کاهد(همانطور که در حوزه سینما نیز چنین است).هرچند عده ای از منتقدان معتقدند که پرفروش شدن یک کتاب به خودی خود مساله خوبی است زیرا باعث افزایش سرانه مطالعه در جامعه کم مطالعه ما می گردد.

اغلب قوانین استثنایی دارند و قانون عدم برقراری ارتباط قشر منتقد و روشنفکر با کتاب های پرفروش نیز در این سالیان چندین بار شکسته شده است."شازده احتجاب"(هوشنگ گلشیری) ٬ "سووشون" (سیمین دانشور) و ... کتبی از این دست بوده اند.کتاب هایی نیز بوده اند که نظرات کاملا متفاوتی را برانگیخته اند."چراغ ها را من خاموش می کنم" (زویا پیرزاد) یکی از این کتاب هاست که عده ای آن را بسیار ستوده اند و عده ای بسیار بی ارزشش قلمداد کرده اند.

۲-"روی ماه خداوند را ببوس از آن دست کتاب هایی است که علاوه بر ستایش توده ٬ ستایش آن قشر خاص را نیز در پی داشته است ( از این نظر شاید بتوان مستور را در کنار بزرگانی چون گلشیری و دانشور قرار داد)ارتباط خوب این دو قشر لز جامعه (عوام و خواص) با این کتاب را می توان در دو مطلب جست : یکی نثر زیبا و گیرای مستور (فرم) و دیگری مفهوم عمیق و بدیع کتاب (مضمون).

هرچند که این کتاب برای اولین بار در سال ۱۳۷۹ چاپ و تا امروز بیش از سیزده بار تجدید چاپ شده است (متاسفانه رقم دقیق تعداد چاپ ها را نمی دانم) اما ٬ گذشت  ۷ سال از چاپ اول آن مانع بررسی آن نمی شود.همانطور که گفته شد فرم و مضمون کتاب ٬ آن را تا امروز زنده نگه داشته اند.

۳-فرم نوشتاری مستور بسیار ساده و سرراست و بدون هرگونه پیچیدگی کلامی است (حداقل در این کتاب چنین است).سرراستی و عدم تکلف باعث می شود که به راحتی بتوان با این کتاب ارتباط برقرار کرد.نداشتن پرش های زمانی ٬ عدم بکارگیری واژگان پیچیده ٬ حجم کم کتاب و ... از جمله دلایلی هستند که باعث شده توده با فرم کتاب ٬ ارتباط خوبی برقرار کنند.اصولا هرگاه کتابی از مستور را در دست بگبرید خیلی مشکل است که آن را به زمین بگذلرید.اعتقادم این است که این قضیه ناشی از نثر بسیار زیبای مستور است نه مضمون نوشته هایش (مثلا رمان "قصر" (کافکا) را در نظر بگیرید با آن مضمون بدیع و زیبا ٬ اما به علت نثر پیچیده اش نمی توان پیاپی آن را خواند).

۴-داستان تک خطی این کتاب ٬ شک یک دانشجوی دکترای پژوهشگری اجتماعی (یونس) در وجود خداوند است.او در حین کار ر روی پایان نامه اش که مربوط به خوکشی یک استاد دانشگاه در رشته فیزیک است (دکتر پارسا) با این فکر (شک) دائما در حال دست و پنجه نرم کردن است.داستان های فرعی کتاب و همچنین پیگیری پرونده خودکشی دکتر پارسا (که یونس به دنبال عوامل اجتماعی آن برای پایان نامه اش می گردد) راهی را برای تفکر جلوی پای یونس می گشاید.

۵-بررسی سه شخصیت اصلی کتاب سه نوع طرز تفکر را پیش روی خواننده قرار می دهد :

الف ) یونس : نماد و مظهر شک.او بدون ترس حرف هایش را در مورد شک در وجود خداوند بیان می کند.نه از واکنش نامزدش می ترسد ٬ نه از اینکه صدایش در محل کار بلند شود و نه از عکس العمل علیرضا.مستو با ظرافتی کم نظیر ٬ یونس را در موقعیت هایی قرار می دهد که از شک به ورطه بی ایمانی می افتد (یونس حتی مشهد را مسلخ می شنود) ٬ اما خیلی زود به او کمک کی کند تا به "گهواره شک" خود برگردد.یونس نماد عقل گرایی است.انسانی که تلاش می کند با عقل و تجربه (ابزار ارسطویی) وجود خداوند را اثبات کند و البته که شکست می خورد.

//اگه خداوندی هست پس این همه نکبت برای چیه؟این همه بدبختی و شر که از سر و روی کائنات می باره واسه چیه؟کجاست ردپای آن قادر محض؟چرا این قدر چیزها آشفته و زجر آوره؟کجاست آن دست مهربان که هر چه صدایش می زنند به کمک هیچ کسی نمی آد؟//

ب)علیرضا : برعکس یونس ٬ علیرضا نماد ایمان مطلق است .ایمانی که نه از روی ترس و نه تحت تاثیر تبلیغات ٬ بلکه واقعا از روی دریافت نشانه ها به وجود آمده است ("کیمیاگر" (کوئیلو) را به یاد آورید).اعتقاد علیرضا بر این است که در مورد خداوند ابتدا باید ایمان آورد و سپس به دنبال اثباتش رفت.

//در تجربه خداوند ٬ برخلاف تجربه طبیعت که قانون هاش بعد از آزمایش به دست می آد ٬ ابتدا باید به قانونی ایمان بیاری و بعد اون رو آزمایش کنی ٬ حتی باید بگم هرچه که ایمانت به اون قانن نیرومند تر باشه احتمال موفقیت آزمون ها بیشتره.یعنی هر اندازه که به خداوند باور داشته باشی خداوند همون اندازه برای تو وجود داره.هرچه بیش تر به او ایمان بیاوری ٬ وجود و حضور او برای تو بیشتر می شه//

پ)سایه : نامزد یونس.نماد انسانی که تنها از روی ترس و تحت تاثیر دیگران به خدا ایمان آورده است.او نه مانند یونس در پی اثبات خداوند به وسیله عقل است و نه مانند علیرضا ٬ با ایمانی مطلق و از روی نشانه ها خداوند را پذیرفته است.او انسانی است که خدا را فقط به خاطر خدا بودن می پرستد.او خدا را می پرستد چون به او گفته اند خدا بزرگ است ٬ به او گفته اند خدا قادر است ٬ به او گفته اند ....

سایه هیچ اندیشه ای به جز اینکه خداوند وجود دارد و بر همه جهان سایه می گستراند را نمی پذیرد(برخلاف علیرضا که شک را مرحله ای از زندگی می داند).سایه نماد انسان عامه است.انسانی که در طبقه متوسط جامعه ( به لحاظ فکری) قرار دارد.

//من این طور فکر می کنم یا بهتره بگم این طور فرض می کنم که خداوند منشا زندگیه و اگه کسی از این سرچشمه جدا شد ذره ای از زندگی در او نیست//

۶-اما با همه این اوصاف ٬ به نظر من مستور با زیرکی هرچه تمامتر با هیچ کدام از این سه شخصیت اصلی کتابش همذات پنداری نمی کند.مستور ٬ خود را نه یونس نمی داند نه سایه و نه حتی علیرضا.

اما مستور در بخشی از کتاب ظاهر می شود  (البته خیلی کوتاه).به نظر می رسد روانکاوی که در اواسط داستان در جریان قصه ٬ حضور پیدا می کند بیشترین نزدیکی را با شخصیت مستور داشته باشد(آنجا که روانکاو در ستایش از "خشکسالی جهل" سخن می راند).به اعتقاد او هرچیز که اطلاعات آشفته را به ذهن انسان وارد می کند باعث ناآرامی او می شود و آرامش را تنها می توان در بی خبری محض جسنجو کرد.

//در ندانستن آرامشی هست که در دانستن نیست//

۷-آیا می توان رفتارهای انسانی را با روابط و علائم ریاضی مدل کرد؟یا بهتر بگویم آیا می توان به انسان به عنوان یک موجو ماشینی نگریست؟"تحلیل ریاضی مفاهیم انسانی" آیا به همان راهی نمی رود که دکتر پارسا رفت؟دکتر پارسا خودکشی می کند چون نمی تواند احساساتش را با خط کش اندازه گیری کند ٬ نمی تواند آن ها را با فرمول به یکدیگر متصل کند ٬ نمی تواند مفاهیمی غیر از مفاهیم فیزیکی و ریاضی را بپذیرد.

احساس را نمی توان مدل کرد ٬ پس دکتر پارسا به استیصال می افتد ٬ استیصالی فلسفی.در دنیای ماشینی و دیجیتالی عصر حاضر ٬ شاید تنها مفاهیمی که هنوز به این وادی نیفتاده اند ٬ مفاهیم و رفتارها و احساسات انسانی هستند.هنوز نمی توان آن ها را با عدد و رقم سنجید (شاید در آینده بتوان این کار را نیز انجام داد) و با فرمول آن ها را محاسبه کرد.

دکتر ارسا خودکشی می کند چون به عشق به عوان عملی منطقی می نگرد و نه احساسی.

۸-داستان های فرعی زیادی در طول کتاب در کنار داستان اصلی قرار می گیرند.داستان هایی که هرکدام قصه را پیش می برند و خواننده را درگیر مفاهیم شان می کنند.داستان هایی لز قبیل خاطره ای که راننده تاکسی تعریف می کند ٬ داستان کیوان بایرام  ٬ داستان صحبت دو دیوانه در بخش اعصاب و روان بیمارستان ٬ داستان منصور و ....داستان هایی فرعی هستند که شاید به علت کثرت آن ها مفاهیم شان مغفول مانده اند.

۹-اما نقطه ضعف این کتاب به نظر من در پایان بندی سریعش است.قصه ای که در طول کتاب درگیر ان شده ایم بسیار کند و با نرمی پیش می رود ٬ تغییرات در طول قصه بر روی یونس بسیار کم است و روحیه ای از یونس به خواننده نشان داده می شود که خواننده به هیچ وجه منتظر تغییر رویه رفتار و تفکر او به این سرعت نیست.اتفاقاتی که در پایان قصه می افتد ٬ یونس را دگرگون می کند او وجود خداوند را احساس می کند اما ه نظر می رسد اتفاقاتی بسیار تاثیرگذارتر (چه به لحاظ منطقی و چه به لحاظ احساسی ) در طول داستا پیش آمده بود که اگر قرار بود خواننده شاهد تاثیری روی یونس باشد ٬ باید در همانجا می بود.اتفاقاتی که در هنگام وقوعشان ٬ یونس را به هیچ عکس العملی وادار نکرد اما اتفاقاتی کوچک تر ٬ وی را دگرگون ساخت.

 ۱۰-زیاده روی کردم.قصدم این نبود ٬ مطلبی به این بلندی را در وبلاگ بنویسم(از أنجا که می دانم بسیار کمتر خوانده می شود).هرچند مطلبم بسیار طولانی شد اما خود ٬ فقدان بخش هایی دیگر (از جمله مقاسه با داستان "استخوان خوک و دست های جذامی") را حس می کنم اما عطایش را به لقایش می بخشم.

مستور را دوست دارم چون احساس تعهد می کند ٬ احساس تعهد به جامعه ای که شک در وجود خداوند ٬ بخشی از زندگی نسل جوانش را اشغال کرده است.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1 مرداد1386ساعت 12:47  توسط اشکان آرش کیا  |